على محمدى خراسانى

508

شرح مكاسب (فارسى)

قوله : ثمّ انّ : تلقّىِ ركبان كه مكروه يا حرام است حدّ و مرز آن تا كجا است ؟ آيا تا يك فرسخ مانده به شهر تلقّى محسوب مىشود و بيش از آن اگر رفت و ملاقات و معامله نمود ، تلقّى نيست ؟ يا ملاك دو فرسخ است ؟ و . . . مىفرمايد : ملاك و مناط چهار فرسخ است يعنى تا چهار فرسخ محسوب مىشود و پس از آن تلقّى نيست آنگاه كمتر از چهار فرسخ حتماً تلقّىِ ركبان به حساب مىآيد و مرجوح است و بيشتر از چهار فرسخ هم حتماً تلقّى ركبان محسوب نمىشود ( البته شرعاً و گرنه لغتاً باز هم محسوب مىشود . ) و مرجوح نيست بلكه در حكم استجلاب متاع از شهرى به شهر ديگر است كه سفر بدين منظور ممدوح است نه مذموم و مرجوح ، ولى سخن در سر چهار فرسخ است : آيا خود رأس الاربعة داخل در تلقّى است ؟ آيا حدّ ( سر چهار فرسخ ) داخل در محدود ( تلقّى ) است ؟ و در آن نقطه هم اگر معامله كرد نامش تلقّى است و حكمش مرجوحيّت است ؟ يا خارج از محدوده است و نامش تلقّى نيست ؟ مىفرمايد : جمع ميان صدر و ذيل مرسلهء صدوق « 1 » با روايت منهال قصاّب اين نتيجه را ميدهد كه : حدّ ، خارج از محدود است و معامله در سر چهار فرسخ تلقّى به حساب نمىآيد ، بيان مطلب : صدر مرسله مىگويد : حدّ تلقّى يك روحه ( سفر نيمروزى از عصر تا غروب كه همان چهار فرسخ باشد . ) است و ظاهرش كلّ چهار فرسخ است و ما زاد بر آن تلقّى نيست ولى ذيل مرسله مىگويد : فا ذا بلغ الى اربعة فراسخ كه با كلمهء الى آورده كه براى انتهاء غايت است و در اصول خوانديم كه در جملات غائيّه غايت از مغيّا خارج است ( اتّموا الصيام الى الليل يعنى تا شب روزه واجب است و از خود شب و ما بعد آن وجوب رفع شده ) پس تا چها فرسخ تلقّى است و خود چهار فرسخ يعنى رأس الاربعه كه حدّ و غايت باشد بيرون از تلّقى است و كراهت ندارد . و روايت منهال گفت ، حدّ تلّقى ما دون غدوة او روحه است يعنى كمتر از چهار فرسخ است پس خود چهار فرسخ را شامل نيست و رأس الاربعه يا آخرين جزء چهار فرسخ داخل در تلقّى نيست و بيرون است ، از مجموع دو روايت به بيان مذكور ، استفاده مىكنيم كه در رأس الاربعة معامله مرجوح

--> ( 1 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 274 ، حديث 3990 .